پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹

چه نان‌ها خوردم از خوان محبت

که شرمم باد از احسان محبت

محبت عشق شد در آخر کار

خرابم کرد طغیان محبت

بگفتا بگذر از جان و دل و دین

به سر بردیم پیمان محبت

سر ار داری بنه پا در ره عشق

بود این گوی چوگان محبت

بود از کسوت زر تار عارم

چو خور گشتم چو عریان محبت

چه می‌نازی به کیوانت سپهرا

شد او دربان ایوان محبت

ز پیکان ز هجر همچون شهد خوردم

بود این شیر پستان محبت

خلیلا خوش برو در نار نمرود

که بینی گشت گلزار محبت

برید آشفته دستم از همه‌جا

زدم دستی به دامان محبت

بود هر جسم را جانی به ناچار

علی شد جان جانان محبت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱با نکویان عاشقان را آشنایی مشکلست
  2. شمارهٔ ۱۱۲گر آفتاب فلک پرده از سحاب گرفت
  3. شمارهٔ ۱۱۳حسن آن گوهر که عمانیش نیست
  4. شمارهٔ ۱۱۴خون ریخته و به فکر یغماست
  5. شمارهٔ ۱۱۵هر رهروی که خار مغیلان بپای اوست
  6. شمارهٔ ۱۱۶پری گذشت ازین کوچه یا ملک می‌رفت
  7. شمارهٔ ۱۱۷وعدهٔ قتلم دهی پیوسته و دشوار نیست
  8. شمارهٔ ۱۱۸مرا سزد که نگنجم چو غنچه اندر پوست
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.