پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی

غزلیات

۸۶۹ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۷۸۱ ز دودمان دل و دیده یادگار منم
  2. شمارهٔ ۷۸۲ چه سرخوشم که ندانم دل و کباب از هم
  3. شمارهٔ ۷۸۳ دشمن و دوست بگو با هم در ساخته ایم
  4. شمارهٔ ۷۸۴ پیمان توبه در صف مستان شکسته ایم
  5. شمارهٔ ۷۸۵ با خون دل غبار خطش را سرشته ایم
  6. شمارهٔ ۷۸۶ سیماب توشه سفر خواب کرده ایم
  7. شمارهٔ ۷۸۷ تا نکته ای ز علم و ادب گوش کرده ایم
  8. شمارهٔ ۷۸۸ مصرع پیچیده زنجیر سودا خوانده ایم
  9. شمارهٔ ۷۸۹ تا از دل و دین جدا نگشتیم
  10. شمارهٔ ۷۹۰ چون توکل هر کجا رفتیم استغنا زدیم
  11. شمارهٔ ۷۹۱ عقلیم و طفل مکتب نادانی خودیم
  12. شمارهٔ ۷۹۲ ماییم و یاد دوست غنیمت کجا بریم
  13. شمارهٔ ۷۹۳ بار امید و ناز قناعت نمی کشیم
  14. شمارهٔ ۷۹۴ ما درد به درمان مسیحا نفروشیم
  15. شمارهٔ ۷۹۵ آسمان را رحم می آید به سرگردانیم
  16. شمارهٔ ۷۹۶ با دل به هرزه دست و گریبان چرا شویم
  17. شمارهٔ ۷۹۷ زخم دل گر شده بیکار به مرهم ندهیم
  18. شمارهٔ ۷۹۸ آشفته دلی دارم چون ساغر بد مستان
  19. شمارهٔ ۷۹۹ لخت جگر پاره بر آه نفس افشان
  20. شمارهٔ ۸۰۰ محراب دعا ساخته ام آن صف مژگان
  21. شمارهٔ ۸۰۱ ز خاک اهل دل بوی وفایی می توان بردن
  22. شمارهٔ ۸۰۲ بهانه را پر پرواز می توان کردن
  23. شمارهٔ ۸۰۳ گلزار مستمندان روی تو سیر دیدن
  24. شمارهٔ ۸۰۴ خوش بهشتی است روی او دیدن
  25. شمارهٔ ۸۰۵ به نهانخانه وحدت گذری پیدا کن
  26. شمارهٔ ۸۰۶ حال زار مرا تماشا کن
  27. شمارهٔ ۸۰۷ دل را به یاد مهر و وفا آشنا مکن
  28. شمارهٔ ۸۰۸ می بین چنین و یک نگه آشنا مکن
  29. شمارهٔ ۸۰۹ قتل ارباب هوس نامزد ناز مکن
  30. شمارهٔ ۸۱۰ جان بده ناکام و کام آرزو حاصل مکن
  31. شمارهٔ ۸۱۱ زاهد به جان زهد که آزار من مکن
  32. شمارهٔ ۸۱۲ زاهد به جز آزار ما کاری مکن کاری مکن
  33. شمارهٔ ۸۱۳ خوی آتش پیشه را تعلیم خود رایی مکن
  34. شمارهٔ ۸۱۴ دیده را روشن سواد سطر بینایی مکن
  35. شمارهٔ ۸۱۵ شعله پر ریزد به صید خاطر ناشاد من
  36. شمارهٔ ۸۱۶ ز بس در عشق شد صرف خموشی روزگار من
  37. شمارهٔ ۸۱۷ بهار سوختن بخشیده سامانی به داغ من
  38. شمارهٔ ۸۱۸ گه استغنا گهی رو دیده ام من
  39. شمارهٔ ۸۱۹ مبین خوار اگر هست اگر نیستم من
  40. شمارهٔ ۸۲۰ چو اخگر شعله پرورد است مغز استخوان من
  41. شمارهٔ ۸۲۱ چون شعله آبروی نیاز است خون من
  42. شمارهٔ ۸۲۲ گر افسرده گر سرکش است آه من
  43. شمارهٔ ۸۲۳ گر به محشر لطف ساقی عذرخواه آید برون
  44. شمارهٔ ۸۲۴ دچارم گر شود آیینه گوید سیر باغ است این
  45. شمارهٔ ۸۲۵ چشم بیگانگی پناه ببین
  46. شمارهٔ ۸۲۶ بیا و در دلم ای وحشت آشنا بنشین
  47. شمارهٔ ۸۲۷ سروری چنین و جلوه رعنایی اینچنین
  48. شمارهٔ ۸۲۸ صبر و شکیب دیده و جان و دلم از او
  49. شمارهٔ ۸۲۹ سرو رعنا غبار جلوه او
  50. شمارهٔ ۸۳۰ رو دیده ام زگرمی بی اختیار تو
  51. شمارهٔ ۸۳۱ بیا در آتشم افکن بگو ببین و برو
  52. شمارهٔ ۸۳۲ خونم به جوش آمده تیغ نگاه کو
  53. شمارهٔ ۸۳۳ نگه خون شد به چشم دیدنی کو
  54. شمارهٔ ۸۳۴ گریزان خودم از شرم بی‌تابی پناهی کو
  55. شمارهٔ ۸۳۵ هر نقش قدم چشمه خون است در این راه
  56. شمارهٔ ۸۳۶ خبر ز سوز نداری سروده نای که چه
  57. شمارهٔ ۸۳۷ طفل است و بدخو جوید بهانه
  58. شمارهٔ ۸۳۸ همه تن آینه ای دست بر آیینه منه
  59. شمارهٔ ۸۳۹ چشم است و نور دیده خیالت در آینه
  60. شمارهٔ ۸۴۰ اگر از خنده گر از چین جبین ساخته ای

متن اشعار به نقل از گنجور.