پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۲۶

بیا و در دلم ای وحشت آشنا بنشین

چو چشم خود به سراپرده حیا بنشین

ز یاد چشم تو شیرین حکایتی دارم

برای خاطر ما یک نفس بیا بنشین

سبکروی ثمر نوبهار آزادی است

به پای سرو روان یک دم ای صبا بنشین

کدام سعی که آوارگی پناه نشد

به شاهراه توکل چو نقش پا بنشین

اگر زموج قدح درس دل نمی خوانی

به خاک مدرسه چون نقش بوریا بنشین

خطر شناس شو ار روشناس طوفانی

به مرگ شرطه و تدبیر ناخدا بنشین

نظر به روی تو کردن ز دور هم چمن است

به بزم ما ننشینی بیا جدا بنشین

به دام زلف کسی می تپی چرا سبکی

اسیر دل شده در سایه هما بنشین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲۸صبر و شکیب دیده و جان و دلم از او
  2. شمارهٔ ۸۲۹سرو رعنا غبار جلوه او
  3. شمارهٔ ۸۳۰رو دیده ام زگرمی بی اختیار تو
  4. شمارهٔ ۸۳۱بیا در آتشم افکن بگو ببین و برو
  5. شمارهٔ ۸۳۲خونم به جوش آمده تیغ نگاه کو
  6. شمارهٔ ۸۳۳نگه خون شد به چشم دیدنی کو
  7. شمارهٔ ۸۳۴گریزان خودم از شرم بی‌تابی پناهی کو
  8. شمارهٔ ۸۳۵هر نقش قدم چشمه خون است در این راه
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.