پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۳۰

رو دیده ام زگرمی بی اختیار تو

تأثیر عشق کرد مرا شرمسار تو

خضرم نوید وعده دیدار می دهد

آب بقاست خاک ره انتظار تو

راهش نظر ز دیده بیداد کرده است

وارستگی به خواب نبیند شکار تو

برگ گل از بنفشه کشد ناز رنگ و بو

تا دیده نوبهار خط مشکبار تو

روشن سواد صفحه گلزار چشم ماست

ریحان شکسته ای است ز خط غبار تو

ز آن پیشتر که ناز تو گردد دچار من

چون می گذشت بی ستم آیا مدار تو

دل داده ام ز دست مران از نظر مرا

کاری نکرده ام که نیاید به کار تو

دیرینه محرم نگه گرم بوده ایم

افتاده ایم از نظر اعتبار تو

یکدم به یک قرار نه ای با اسیر خود

بیچاره تا به کی بشود بیقرار تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳۲خونم به جوش آمده تیغ نگاه کو
  2. شمارهٔ ۸۳۳نگه خون شد به چشم دیدنی کو
  3. شمارهٔ ۸۳۴گریزان خودم از شرم بی‌تابی پناهی کو
  4. شمارهٔ ۸۳۵هر نقش قدم چشمه خون است در این راه
  5. شمارهٔ ۸۳۶خبر ز سوز نداری سروده نای که چه
  6. شمارهٔ ۸۳۷طفل است و بدخو جوید بهانه
  7. شمارهٔ ۸۳۸همه تن آینه ای دست بر آیینه منه
  8. شمارهٔ ۸۳۹چشم است و نور دیده خیالت در آینه
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.