پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۳۶

خبر ز سوز نداری سروده نای که چه

برای درد نفهمیده وای وای که چه

دلم چه کرد که گلزار درد و داغ تو شد

بساط شاهی و ویرانه گدای که چه

خمار نشئه به غیر از خیال و خوابی نیست

تمیز صاف به بزم جهان ز لای که چه

به خود قرار ستم داده ای که من دارم

ز بیقرار شکیبم مپرس های که چه

غبار کلبه ام از ذره وحشت افزاید

دل دویده ز آسایش سرای که چه

چه گشت در دلت این شوخی نگاه از چیست

بگو بگو به خداوندی خدای که چه

خروش گریه دل رام صید تأثیر است

تنک شرابی (و) افشای های های که چه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳۸همه تن آینه ای دست بر آیینه منه
  2. شمارهٔ ۸۳۹چشم است و نور دیده خیالت در آینه
  3. شمارهٔ ۸۴۰اگر از خنده گر از چین جبین ساخته ای
  4. شمارهٔ ۸۴۱دارم ز کاوش مژه ات جان تازه ای
  5. شمارهٔ ۸۴۲طرف کلاهی از مژه بالا شکسته ای
  6. شمارهٔ ۸۴۳ملک حیا به شرم نگاهی گرفته ای
  7. شمارهٔ ۸۴۴بند از پایم برای امتحان دزدیده ای
  8. شمارهٔ ۸۴۵ای عمر فتنه شوخی مژگان کیستی
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.