پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۳۹

چشم است و نور دیده خیالت در آینه

حور است و باغ خلد وصالت در آینه

نظاره نقشبند پریخانه گشته است

تا دیده جلوه خط و خالت در آینه

طوطی نگشتی آینه گر آه از این شعور

یک عمر سوده شد پر و بالت در آینه

غافل شدی ز حیرت و رفتی ز یاد خویش

با چشم خود چه بود جدالت در آینه

پیمانه گیر و سیر چمن کن که صبحدم

بر روی خویش واشده فالت در آینه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴۱دارم ز کاوش مژه ات جان تازه ای
  2. شمارهٔ ۸۴۲طرف کلاهی از مژه بالا شکسته ای
  3. شمارهٔ ۸۴۳ملک حیا به شرم نگاهی گرفته ای
  4. شمارهٔ ۸۴۴بند از پایم برای امتحان دزدیده ای
  5. شمارهٔ ۸۴۵ای عمر فتنه شوخی مژگان کیستی
  6. شمارهٔ ۸۴۶به سویم آمدی شیدای خویشم ساختی رفتی
  7. شمارهٔ ۸۴۷در آتش دارم از هر عضو بندی
  8. شمارهٔ ۸۴۸هشیاریم گلی ز گلستان بیخودی
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.