پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۴۸

هشیاریم گلی ز گلستان بیخودی

رفتم ز خویش جان من و جان بیخودی

هستی مرا رسانده به معراج نیستی

بالاتر است از همه جا شان بیخودی

گرم آشنا نگاه تو را دیده تا به خواب

گردیده سراسر دیوان بیخودی

بلبل شود شعور دو عالم در این چمن

گل گل شکفته چاک گریبان بیخودی

آگاهیم گداخت نمی سازد خرد

دست من است و دامن نسیان بیخودی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵۰ز بی‌درد محبت حال اهل دل چه می‌پرسی
  2. شمارهٔ ۸۵۱خراب گشته ز ویرانه که می پرسی
  3. شمارهٔ ۸۵۲نکند گرچه کسی گوش به فریاد کسی
  4. شمارهٔ ۸۵۳دل را چگونه منع محبت کند کسی
  5. شمارهٔ ۸۵۴اگر در خواب خود را دیده باشی
  6. شمارهٔ ۸۵۵و ما فیهما غیر جذب الوفا شیء
  7. شمارهٔ ۸۵۶دیده خاک راه جولان تو بودی کاشکی
  8. شمارهٔ ۸۵۷داریم بر تو احترامی
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.