پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۵۰

ز بی‌درد محبت حال اهل دل چه می‌پرسی

سراغ آب گوهر از نم ساحل چه می‌پرسی

ز دور افتادگی ره می‌توان بردن به کوی او

غرض گمراهیت گر نیست از منزل چه می‌پرسی

ز مغز عقل داری پنبه غفلت به گوش دل

خراش ناله زنجیر از عاقل چه می‌پرسی

همین آیینه تاب دیدن روی تو می‌آرد

حدیث خوبی خود از من بیدل چه می‌پرسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵۲نکند گرچه کسی گوش به فریاد کسی
  2. شمارهٔ ۸۵۳دل را چگونه منع محبت کند کسی
  3. شمارهٔ ۸۵۴اگر در خواب خود را دیده باشی
  4. شمارهٔ ۸۵۵و ما فیهما غیر جذب الوفا شیء
  5. شمارهٔ ۸۵۶دیده خاک راه جولان تو بودی کاشکی
  6. شمارهٔ ۸۵۷داریم بر تو احترامی
  7. شمارهٔ ۸۵۸هر جلوه که در دیده ما کرده سلامی
  8. شمارهٔ ۸۵۹هیچ دانی که چرا خوش چشمی
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.