پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۴۹

گه رنگ خزان گه چمن آرای بهاری

آیینه طراز گل و مشاطه خاری

هر خنده گل بوی تو را غالیه سایی

هر برگ گلی روی تو را آینه داری

دلگرمی سودای تو در عالم هستی

هر عضو مرا ساخته مشغول به کاری

در دیده نگاهم خس گلزار طرازی

در سینه دلم ذره خورشید شکاری

گر سینه دریا صدف راز تو گردد

هر موج شود شعله و هر قطره شراری

نوروز چمن می رسد و عید بیابان

جشنی شده هر پای گل و سایه خاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵۱خراب گشته ز ویرانه که می پرسی
  2. شمارهٔ ۸۵۲نکند گرچه کسی گوش به فریاد کسی
  3. شمارهٔ ۸۵۳دل را چگونه منع محبت کند کسی
  4. شمارهٔ ۸۵۴اگر در خواب خود را دیده باشی
  5. شمارهٔ ۸۵۵و ما فیهما غیر جذب الوفا شیء
  6. شمارهٔ ۸۵۶دیده خاک راه جولان تو بودی کاشکی
  7. شمارهٔ ۸۵۷داریم بر تو احترامی
  8. شمارهٔ ۸۵۸هر جلوه که در دیده ما کرده سلامی
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.