پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۵۲

نکند گرچه کسی گوش به فریاد کسی

هیچ کافر نکشد منت امداد کسی

هر چه می گویی از آن عربده جو می آید

آه از آن دم که به افسون رود از یاد کسی

بیش از این هم چه کند صنعت آیینه گران

درس بینش نتوان خواند به امداد کسی

رفتم از خاطرش اما نفسی بی من نیست

نتوان برد فراموشیم از یاد کسی

شعله داد از نفسی خرمن هستی بر باد

نکند رو به خرابی دل آباد کسی

یک سخن بر ورق دفتر ایجاد بس است

تا قیامت نشود هیچ کس استاد کسی

هست اقلیم محبت ستم آباد اسیر

هیچ کس شکوه نکرده است زبیداد کسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵۴اگر در خواب خود را دیده باشی
  2. شمارهٔ ۸۵۵و ما فیهما غیر جذب الوفا شیء
  3. شمارهٔ ۸۵۶دیده خاک راه جولان تو بودی کاشکی
  4. شمارهٔ ۸۵۷داریم بر تو احترامی
  5. شمارهٔ ۸۵۸هر جلوه که در دیده ما کرده سلامی
  6. شمارهٔ ۸۵۹هیچ دانی که چرا خوش چشمی
  7. شمارهٔ ۸۶۰درد دل ز آن بیشتر دارم که تدبیرش کنی
  8. شمارهٔ ۸۶۱همه نازی نیاز می بینی
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.