پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۶۰

درد دل ز آن بیشتر دارم که تدبیرش کنی

دل از آن دیوانه تر دارم که زنجیرش کنی

بر ندارد بعد مردن استخوانم را ز خاک

بال پرواز هما را گر پر تیرش کنی

عالم دل روی ویرانی نمی بیند به خواب

گر چو مهر از یک نگاه گرم تعمیرش کنی

حکم قتلم گردد آن حرفی که آری بر زبان

نور چشم من شود خوابی که تعبیرش کنی

مژده مرهم دهد زخم جفای آسمان

گر به تحریک ستم تیر از پی تیرش کنی

می شوی ایمن ز دست انداز سیلاب فنا

گر سر خود را حباب جوی شمشیرش کنی

چند گویی پیش جانان راز عشق خود اسیر

سخت می‌ترسم از این افسانه دلگیرش کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶۲مستی سراسر سفر ناز می روی
  2. شمارهٔ ۸۶۳نمی دانم زبان دادخواهی
  3. شمارهٔ ۸۶۴به طوفان اشکی به غوغای آهی
  4. شمارهٔ ۸۶۵به استقبال مژگان سیاهی
  5. شمارهٔ ۸۶۶خویش آیینه دار خود رایی
  6. شمارهٔ ۸۶۷نه سوخته الفت دردم نه دوایی
  7. شمارهٔ ۸۶۸دیده از جوش گریه دریایی
  8. شمارهٔ ۸۶۹دل کشته آرزوست می گویی
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.