پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۶۳

نمی دانم زبان دادخواهی

گرفتار توام خواهی نخواهی

اگر صیقل گر لطفت نباشد

چه خواهم کرد با این رو سیاهی

قناعت می دهد داد دل ما

در این کشور گدایی پادشاهی

دماغ دشمنی با کس ندارم

خجالت می کشم از کینه خواهی

چنان چشمم به رویش گشته حیران

که نشناسد سفیدی از سیاهی

سراپا انتخاب خاطر ماست

برای ما نگه دارش الهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶۵به استقبال مژگان سیاهی
  2. شمارهٔ ۸۶۶خویش آیینه دار خود رایی
  3. شمارهٔ ۸۶۷نه سوخته الفت دردم نه دوایی
  4. شمارهٔ ۸۶۸دیده از جوش گریه دریایی
  5. شمارهٔ ۸۶۹دل کشته آرزوست می گویی
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.