پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۵۳

دل را چگونه منع محبت کند کسی

گیرم که بشنود چه نصیحت کند کسی

مستی ز باده خنده ز گل خرمی ز باغ

در زیر آسمان چه فراغت کند کسی

گشتم غبار و از سر کویش نمی روم

دیگر چه خاک بر سر طاقت کند کسی

ما خود کمر به دشمنی خویش بسته ایم

در حق ما دگر چه مروت کند کسی

این زندگی کرایه مردن نمی کند

بهر کدام عمر وصیت کند کسی

گیرم که مهد امن و امان گشته روزگار

کو گوشه ای که خواب فراغت کند کسی

با شکوه ساختم که مبادا نهان ز من

شکرتو در لباس شکایت کند کسی

غمگین مباش اسیر که هر چند تیره است

شام تو را چو صبح سعادت کند کسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵۵و ما فیهما غیر جذب الوفا شیء
  2. شمارهٔ ۸۵۶دیده خاک راه جولان تو بودی کاشکی
  3. شمارهٔ ۸۵۷داریم بر تو احترامی
  4. شمارهٔ ۸۵۸هر جلوه که در دیده ما کرده سلامی
  5. شمارهٔ ۸۵۹هیچ دانی که چرا خوش چشمی
  6. شمارهٔ ۸۶۰درد دل ز آن بیشتر دارم که تدبیرش کنی
  7. شمارهٔ ۸۶۱همه نازی نیاز می بینی
  8. شمارهٔ ۸۶۲مستی سراسر سفر ناز می روی
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.