پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۵۸

هر جلوه که در دیده ما کرده سلامی

هر ناله که از خاطر ما رفته پیامی

بی گمشدگی رهبر آشفته دماغان

ای کثرت وحدت بنگویی که کدامی

در هر قدمم شوق به صحرای دگر بود

در وادی مقصد نه مقیمی نه مقامی

بادا نمک حیرت جاوید حلالم

در چهره چه زیبایی و در قد چه تمامی

رفتم ز خود اما تو نرفتی ز خیالم

غمهای تو افکنده به سودای دوامی

آتشکده ها شبنم افسردگیم نیست

چون من نتوان یافت به صد میکده خامی

مژگان به دلم چون رقم گریه نویسد

با خم چه کند حوصله گمشده نامی

این قافله شرمندگی خضر چه داند

هر گمشده پیدایی و هر مرحله گامی

بیچاره اسیر تو که دیده است در این باغ

هر گردی و مردی و نسیمی و مشامی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶۰درد دل ز آن بیشتر دارم که تدبیرش کنی
  2. شمارهٔ ۸۶۱همه نازی نیاز می بینی
  3. شمارهٔ ۸۶۲مستی سراسر سفر ناز می روی
  4. شمارهٔ ۸۶۳نمی دانم زبان دادخواهی
  5. شمارهٔ ۸۶۴به طوفان اشکی به غوغای آهی
  6. شمارهٔ ۸۶۵به استقبال مژگان سیاهی
  7. شمارهٔ ۸۶۶خویش آیینه دار خود رایی
  8. شمارهٔ ۸۶۷نه سوخته الفت دردم نه دوایی
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.