پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۳۸

همه تن آینه ای دست بر آیینه منه

سوی خود بین و عبث در نظر آیینه منه

خبر از خویش نداری خبری می شنوی

پر به کف ای ز خدا بی خبر آیینه منه

در تماشای رخت شش جهت آیینه گرند

بیش از این منت دیدار بر آیینه منه

لذت وصل مپرس از دل ظاهر بینان

نام کوته نظر بدگهر آیینه منه

سعی کن تا دل بیدار به دست آید اسیر

دیده گر هست به دیوار و در آیینه منه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴۰اگر از خنده گر از چین جبین ساخته ای
  2. شمارهٔ ۸۴۱دارم ز کاوش مژه ات جان تازه ای
  3. شمارهٔ ۸۴۲طرف کلاهی از مژه بالا شکسته ای
  4. شمارهٔ ۸۴۳ملک حیا به شرم نگاهی گرفته ای
  5. شمارهٔ ۸۴۴بند از پایم برای امتحان دزدیده ای
  6. شمارهٔ ۸۴۵ای عمر فتنه شوخی مژگان کیستی
  7. شمارهٔ ۸۴۶به سویم آمدی شیدای خویشم ساختی رفتی
  8. شمارهٔ ۸۴۷در آتش دارم از هر عضو بندی
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.