پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۳۵

هر نقش قدم چشمه خون است در این راه

خضر من سرگشته جنون است در این راه

از دل به طواف سرکوی تو رسیدیم

نقش پی ما داغ درون است در این راه

رخشنده هلال دم شمشیر تو از دور

دیدیم همین جلوه شگون است در این راه

آن تشنه آواره که خوانند سرابش

این قافله را رهنمون است در این راه

نقش پی مجنون نکند راهنمایی

دیوانگی هر که فزون است در این راه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳۷طفل است و بدخو جوید بهانه
  2. شمارهٔ ۸۳۸همه تن آینه ای دست بر آیینه منه
  3. شمارهٔ ۸۳۹چشم است و نور دیده خیالت در آینه
  4. شمارهٔ ۸۴۰اگر از خنده گر از چین جبین ساخته ای
  5. شمارهٔ ۸۴۱دارم ز کاوش مژه ات جان تازه ای
  6. شمارهٔ ۸۴۲طرف کلاهی از مژه بالا شکسته ای
  7. شمارهٔ ۸۴۳ملک حیا به شرم نگاهی گرفته ای
  8. شمارهٔ ۸۴۴بند از پایم برای امتحان دزدیده ای
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.