پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۳۱

بیا در آتشم افکن بگو ببین و برو

گره میفکن از افسوس بر جبین و برو

در آتشم به وصال تو نیستم راضی

بیا ز دور به حال دلم ببین و برو

ز راه کویی اگر چشم خونچکان جوشد

به پیش پای سراسیمگی ببین و برو

میان چشم و دلم بی تو دعوی خون است

در این بهار تماشا گلی بچین و برو

اسیر کشته شد اما وصیتی دارد

بخوان به خاکش یک عشر آفرین و برو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳۳نگه خون شد به چشم دیدنی کو
  2. شمارهٔ ۸۳۴گریزان خودم از شرم بی‌تابی پناهی کو
  3. شمارهٔ ۸۳۵هر نقش قدم چشمه خون است در این راه
  4. شمارهٔ ۸۳۶خبر ز سوز نداری سروده نای که چه
  5. شمارهٔ ۸۳۷طفل است و بدخو جوید بهانه
  6. شمارهٔ ۸۳۸همه تن آینه ای دست بر آیینه منه
  7. شمارهٔ ۸۳۹چشم است و نور دیده خیالت در آینه
  8. شمارهٔ ۸۴۰اگر از خنده گر از چین جبین ساخته ای
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.