پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۸۷

تا نکته ای ز علم و ادب گوش کرده ایم

تکرار ناله از لب خاموش کرده ایم

عقل آمد و به راه جنون دست ما گرفت

آمد به کار آنچه فراموش کرده ایم

از ما تمیز نیک و بد آسمان مپرس

دانسته زهر بیخبری نوش کرده ایم

هر زخم سینه چاک گریبان شعله ای است

دل پاره اخگری است که خس پوش کرده ایم

زاهد اگر ملک شده آگه ز راز نیست

نام پیاله ماه شفق پوش کرده ایم

ز آن پیشتر که کینه فرامش شود اسیر

با خصم جام صافدلی نوش کرده ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸۹تا از دل و دین جدا نگشتیم
  2. شمارهٔ ۷۹۰چون توکل هر کجا رفتیم استغنا زدیم
  3. شمارهٔ ۷۹۱عقلیم و طفل مکتب نادانی خودیم
  4. شمارهٔ ۷۹۲ماییم و یاد دوست غنیمت کجا بریم
  5. شمارهٔ ۷۹۳بار امید و ناز قناعت نمی کشیم
  6. شمارهٔ ۷۹۴ما درد به درمان مسیحا نفروشیم
  7. شمارهٔ ۷۹۵آسمان را رحم می آید به سرگردانیم
  8. شمارهٔ ۷۹۶با دل به هرزه دست و گریبان چرا شویم
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.