پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۹۶

با دل به هرزه دست و گریبان چرا شویم

چون نیست در میانه صفایی جدا شویم

قطع تعلق از دل بیعار کرده ایم

تا کی خجل ز سرزنش مدعا شویم

تا گل پیاله می زند امروز در چمن

بلبل بیا که ما و تو مست هوا شویم

بیگانگی است لازم روشناس عشق

بر ما ادب حرام اگر آشنا شویم

کس یاد ما به جرم محبت نمی کند

یک چند هم به رغم فلک بیوفا شویم

چون سر کنیم با نظر تنگ آسمان

گشتیم غنچه غم و نگذاشت وا شویم

گردی چرا چو خاک زمینگیر گوشه ای

برخیز اسیر تا ز سر خلق وا شویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹۸آشفته دلی دارم چون ساغر بد مستان
  2. شمارهٔ ۷۹۹لخت جگر پاره بر آه نفس افشان
  3. شمارهٔ ۸۰۰محراب دعا ساخته ام آن صف مژگان
  4. شمارهٔ ۸۰۱ز خاک اهل دل بوی وفایی می توان بردن
  5. شمارهٔ ۸۰۲بهانه را پر پرواز می توان کردن
  6. شمارهٔ ۸۰۳گلزار مستمندان روی تو سیر دیدن
  7. شمارهٔ ۸۰۴خوش بهشتی است روی او دیدن
  8. شمارهٔ ۸۰۵به نهانخانه وحدت گذری پیدا کن
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.