پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۰۱

ز خاک اهل دل بوی وفایی می توان بردن

به هر دلبستگی مشکل گشایی می توان بردن

دل خونگرم من آیینه گبر و مسلمان است

ز خضر سینه صافی ره به جایی می توان بردن

بیابان عدم یک منزل نزدیک عرفان است

ز راه بی نشانی ره به جایی می توان بردن

به دام خاکساری همچو نقش پا سری دارم

به گردون از غبارم توتیایی می توان بردن

ندانم با که داری آشنایی اینقدر دانم

که هر جا می روی از من دعایی می توان بردن

مشو غافل اسیر از یاد آهوی نگاه او

کز آن بیگانه بوی آشنایی می توان بردن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰۳گلزار مستمندان روی تو سیر دیدن
  2. شمارهٔ ۸۰۴خوش بهشتی است روی او دیدن
  3. شمارهٔ ۸۰۵به نهانخانه وحدت گذری پیدا کن
  4. شمارهٔ ۸۰۶حال زار مرا تماشا کن
  5. شمارهٔ ۸۰۷دل را به یاد مهر و وفا آشنا مکن
  6. شمارهٔ ۸۰۸می بین چنین و یک نگه آشنا مکن
  7. شمارهٔ ۸۰۹قتل ارباب هوس نامزد ناز مکن
  8. شمارهٔ ۸۱۰جان بده ناکام و کام آرزو حاصل مکن
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.