پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۰۷

دل را به یاد مهر و وفا آشنا مکن

غافل به سوی خویش نگر فکر ما مکن

چون غنچه نقد عمر تلف کن به راه دل

یعنی که جز به روی گلی دیده وا مکن

گیرم که صاف طینتی آیینه خو مباش

افشای راز چهره گشای صفا مکن

از بخت تیره سرمه بینش طلب چو شمع

چشم طمع سفید به هر توتیا مکن

آگه نه ای ز خوی فلک دیو سیرت است

خواهی اثر شکار تو گردد دعا مکن

آخر عزیزتر نه ای از گل در این چمن

پر تکیه ای به مسند نشو و نما مکن

تا چند ناله تا به کی افغان جرس نه ای

خود را اسیر بیهده هرزه درا مکن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰۹قتل ارباب هوس نامزد ناز مکن
  2. شمارهٔ ۸۱۰جان بده ناکام و کام آرزو حاصل مکن
  3. شمارهٔ ۸۱۱زاهد به جان زهد که آزار من مکن
  4. شمارهٔ ۸۱۲زاهد به جز آزار ما کاری مکن کاری مکن
  5. شمارهٔ ۸۱۳خوی آتش پیشه را تعلیم خود رایی مکن
  6. شمارهٔ ۸۱۴دیده را روشن سواد سطر بینایی مکن
  7. شمارهٔ ۸۱۵شعله پر ریزد به صید خاطر ناشاد من
  8. شمارهٔ ۸۱۶ز بس در عشق شد صرف خموشی روزگار من
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.