پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۴

دیده را روشن سواد سطر بینایی مکن

عقل را دیوانه زنجیر دانایی مکن

پرتو فانوس دارد خلوت سوز درون

عشق را بدنام کردی خو به تنهایی مکن

شمع را تا سرنوشت صبح روشن شد گداخت

دیده ای داری به کار خویش بینایی مکن

کاروان اولین سهو کتاب غفلت است

عقل را بیهوده از تدبیر سودایی مکن

تخم نشتر در دل از افغان میفشان چون اسیر

چاره درد محبت جز شکیبایی مکن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۶ز بس در عشق شد صرف خموشی روزگار من
  2. شمارهٔ ۸۱۷بهار سوختن بخشیده سامانی به داغ من
  3. شمارهٔ ۸۱۸گه استغنا گهی رو دیده ام من
  4. شمارهٔ ۸۱۹مبین خوار اگر هست اگر نیستم من
  5. شمارهٔ ۸۲۰چو اخگر شعله پرورد است مغز استخوان من
  6. شمارهٔ ۸۲۱چون شعله آبروی نیاز است خون من
  7. شمارهٔ ۸۲۲گر افسرده گر سرکش است آه من
  8. شمارهٔ ۸۲۳گر به محشر لطف ساقی عذرخواه آید برون
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.