پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۸

گه استغنا گهی رو دیده ام من

چها زآن طفل بدخو دیده ام من

نه از صیاد می ترسم نه از دام

نظر از چشم آهو دیده ام من

به بزمش فکر کار خود کن ای دل

که کار خویش یکرو دیده ام من

به باغ از رشک ننشینم که گل را

به او زانو به زانو دیده ام من

محبت بر محبت می فزاید

اثرها از خط او دیده ام من

ز نومیدی چرا ممنون نباشم

اسیر از چشم او رو دیده ام من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲۰چو اخگر شعله پرورد است مغز استخوان من
  2. شمارهٔ ۸۲۱چون شعله آبروی نیاز است خون من
  3. شمارهٔ ۸۲۲گر افسرده گر سرکش است آه من
  4. شمارهٔ ۸۲۳گر به محشر لطف ساقی عذرخواه آید برون
  5. شمارهٔ ۸۲۴دچارم گر شود آیینه گوید سیر باغ است این
  6. شمارهٔ ۸۲۵چشم بیگانگی پناه ببین
  7. شمارهٔ ۸۲۶بیا و در دلم ای وحشت آشنا بنشین
  8. شمارهٔ ۸۲۷سروری چنین و جلوه رعنایی اینچنین
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.