پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۷

بهار سوختن بخشیده سامانی به داغ من

که هر سو شعله ای گلدسته می بندد ز باغ من

عجب رسواییی سر در پی گمنامیم دارد

شود هر نقش پا آیینه راه سراغ من

صبا بیگانه بود از رنگ و بوی گلشن هستی

که همچون غنچه پر گشت از نسیم گل دماغ من

شب هجران چنان در کلبه ام دود ستم پیچد

که چشم گریه آلود است پنداری چراغ من

دلم در سینه ذوق مشرب دیوانگی دارد

نفس را می کشد در حلقه زنجیر داغ من

اسیر از تاب روی کیست امشب خانه ام روشن

که گردد صبح چون پروانه برگرد چراغ من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۹مبین خوار اگر هست اگر نیستم من
  2. شمارهٔ ۸۲۰چو اخگر شعله پرورد است مغز استخوان من
  3. شمارهٔ ۸۲۱چون شعله آبروی نیاز است خون من
  4. شمارهٔ ۸۲۲گر افسرده گر سرکش است آه من
  5. شمارهٔ ۸۲۳گر به محشر لطف ساقی عذرخواه آید برون
  6. شمارهٔ ۸۲۴دچارم گر شود آیینه گوید سیر باغ است این
  7. شمارهٔ ۸۲۵چشم بیگانگی پناه ببین
  8. شمارهٔ ۸۲۶بیا و در دلم ای وحشت آشنا بنشین
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.