پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۲۴

دچارم گر شود آیینه گوید سیر باغ است این

ز دل چون بگذرد پرسد چه زخم است این چه داغ است این

دلم را ساده لوحی بس نبود اندیشه پیما شد

الهی خون شود جام جم است این یا ایاغ است این

نفس در سینه رنگین می تپد از یاد رخساری

بهارم پیش پیش گریه می رقصد دماغ است این

تمنا شوق دیدارش تماشا یاد رخسارش

می است این بزم عیش است این گل است این سیر باغ است این

زگرد تیره روشن تر اسیر آیینه عاشق

مگو شام جدایی سرمه چشم چراغ است این

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲۶بیا و در دلم ای وحشت آشنا بنشین
  2. شمارهٔ ۸۲۷سروری چنین و جلوه رعنایی اینچنین
  3. شمارهٔ ۸۲۸صبر و شکیب دیده و جان و دلم از او
  4. شمارهٔ ۸۲۹سرو رعنا غبار جلوه او
  5. شمارهٔ ۸۳۰رو دیده ام زگرمی بی اختیار تو
  6. شمارهٔ ۸۳۱بیا در آتشم افکن بگو ببین و برو
  7. شمارهٔ ۸۳۲خونم به جوش آمده تیغ نگاه کو
  8. شمارهٔ ۸۳۳نگه خون شد به چشم دیدنی کو
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.