پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۲۳

گر به محشر لطف ساقی عذرخواه آید برون

کو دلی کز عهده شرم گناه آید برون

دیده ام خوابی که تعبیرش سراسر حیرت است

تا کجا با جلوه محشر پناه آید برون

پرسش دیوانم از جوش گناهان دور باد

دوزخ آن روزی که عاشق بی گناه آید برون

گریه می کردم چه دانستم که صیاد مرا

سبزه محشر ز خاک صیدگاه آید برون

خنده بر خاکستر حسرت شرار ما مزن

آنقدر بنشین که آن مژگان سیاه آید برون

می تپد در خون خود از خجلت قاتل اسیر

کرده صید تقصیر و ترسد بی‌گناه آید برون

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲۵چشم بیگانگی پناه ببین
  2. شمارهٔ ۸۲۶بیا و در دلم ای وحشت آشنا بنشین
  3. شمارهٔ ۸۲۷سروری چنین و جلوه رعنایی اینچنین
  4. شمارهٔ ۸۲۸صبر و شکیب دیده و جان و دلم از او
  5. شمارهٔ ۸۲۹سرو رعنا غبار جلوه او
  6. شمارهٔ ۸۳۰رو دیده ام زگرمی بی اختیار تو
  7. شمارهٔ ۸۳۱بیا در آتشم افکن بگو ببین و برو
  8. شمارهٔ ۸۳۲خونم به جوش آمده تیغ نگاه کو
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.