پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۹

مبین خوار اگر هست اگر نیستم من

نظر کن که در آتش کیستم من

اگر ضامن یک جهان انتقامم

که خندید آیا که نگریستم من

همه حیرتم سر به سر انفعالم

نه عاقل نه دیوانه ام چیستم من

مشو ای فلک هرزه بدنام قتلم

همین بس که دور از رخی زیستم من

اسیر اینقدر قابل گفتگو نیست

مکش زحمت انگار کن نیستم من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲۱چون شعله آبروی نیاز است خون من
  2. شمارهٔ ۸۲۲گر افسرده گر سرکش است آه من
  3. شمارهٔ ۸۲۳گر به محشر لطف ساقی عذرخواه آید برون
  4. شمارهٔ ۸۲۴دچارم گر شود آیینه گوید سیر باغ است این
  5. شمارهٔ ۸۲۵چشم بیگانگی پناه ببین
  6. شمارهٔ ۸۲۶بیا و در دلم ای وحشت آشنا بنشین
  7. شمارهٔ ۸۲۷سروری چنین و جلوه رعنایی اینچنین
  8. شمارهٔ ۸۲۸صبر و شکیب دیده و جان و دلم از او
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.