پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۳

خوی آتش پیشه را تعلیم خود رایی مکن

جلوه را هم چون نگاه گرم هر جایی مکن

هستیم را آفت رشکی پریشان می کند

هر سر موی مرا مجنون صحرایی مکن

خاطر ما از خیال رشک می گیرد غبار

گرد جولان سرمه چشم تماشایی مکن

بیستون را شبنم اشکی به طوفان می دهد

قطره ما را اسیر از گریه دریایی مکن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۵شعله پر ریزد به صید خاطر ناشاد من
  2. شمارهٔ ۸۱۶ز بس در عشق شد صرف خموشی روزگار من
  3. شمارهٔ ۸۱۷بهار سوختن بخشیده سامانی به داغ من
  4. شمارهٔ ۸۱۸گه استغنا گهی رو دیده ام من
  5. شمارهٔ ۸۱۹مبین خوار اگر هست اگر نیستم من
  6. شمارهٔ ۸۲۰چو اخگر شعله پرورد است مغز استخوان من
  7. شمارهٔ ۸۲۱چون شعله آبروی نیاز است خون من
  8. شمارهٔ ۸۲۲گر افسرده گر سرکش است آه من
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.