پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۱

زاهد به جان زهد که آزار من مکن

بیجا میانجی من و دلدار من مکن

مشرب هم از کمینه غلامان مذهب است

ایمان خشک اینهمه در کار من مکن

اقرار دیر و صومعه بشنو ز جوش می

دیگر میا و دعوی انکار من مکن

ایمان ناقصی که ندارم بیا ببین

تسبیح شید رشته زنار من مکن

من کفر محض و چشمه ایمان دل من است

سر بسته گفتمت به کس اظهار من مکن

ایمان محمد و علی و یازده امام

گفتم اسیر اینهمه آزار من مکن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۳خوی آتش پیشه را تعلیم خود رایی مکن
  2. شمارهٔ ۸۱۴دیده را روشن سواد سطر بینایی مکن
  3. شمارهٔ ۸۱۵شعله پر ریزد به صید خاطر ناشاد من
  4. شمارهٔ ۸۱۶ز بس در عشق شد صرف خموشی روزگار من
  5. شمارهٔ ۸۱۷بهار سوختن بخشیده سامانی به داغ من
  6. شمارهٔ ۸۱۸گه استغنا گهی رو دیده ام من
  7. شمارهٔ ۸۱۹مبین خوار اگر هست اگر نیستم من
  8. شمارهٔ ۸۲۰چو اخگر شعله پرورد است مغز استخوان من
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.