پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۰

جان بده ناکام و کام آرزو حاصل مکن

اینقدرها کار آسان را به خود مشکل مکن

جوهر دل تیره از آلایش مستی مساز

خاک این ویرانه با آب بقا هم گل مکن

موج بحر اضطرابی نام آسایش مبر

آبرویت می رود اندیشه باطل مکن

آشنا گر نیستی ساقی مکن بیگانگی

باده گر حیف است خون هم بعد از این در دل مکن

بیش از این از خاطر یاران مبر یاد اسیر

دوستی سحر حلال است ای فلک باطل مکن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۲زاهد به جز آزار ما کاری مکن کاری مکن
  2. شمارهٔ ۸۱۳خوی آتش پیشه را تعلیم خود رایی مکن
  3. شمارهٔ ۸۱۴دیده را روشن سواد سطر بینایی مکن
  4. شمارهٔ ۸۱۵شعله پر ریزد به صید خاطر ناشاد من
  5. شمارهٔ ۸۱۶ز بس در عشق شد صرف خموشی روزگار من
  6. شمارهٔ ۸۱۷بهار سوختن بخشیده سامانی به داغ من
  7. شمارهٔ ۸۱۸گه استغنا گهی رو دیده ام من
  8. شمارهٔ ۸۱۹مبین خوار اگر هست اگر نیستم من
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.