پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۰۴

خوش بهشتی است روی او دیدن

دل گرفتار موی او دیدن

خواب نادیده می کنم تعبیر

خویشتن را به کوی او دیدن

گل عمر ابد به بار آرد

چمن آرزوی او دیدن

چقدر بوی آشنا دارد

به گل از دور سوی او دیدن

کیست ساقی که ما شگون داریم

ماه ساغر به روی او دیدن

جوش حسن بهار بیهوشی است

می و جام و سبوی او دیدن

آب بر آفتاب ریختن است

شعله را مست خوی او دیدن

به اسیرت نگر که خالی نیست

مستی های و هوی او دیدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰۶حال زار مرا تماشا کن
  2. شمارهٔ ۸۰۷دل را به یاد مهر و وفا آشنا مکن
  3. شمارهٔ ۸۰۸می بین چنین و یک نگه آشنا مکن
  4. شمارهٔ ۸۰۹قتل ارباب هوس نامزد ناز مکن
  5. شمارهٔ ۸۱۰جان بده ناکام و کام آرزو حاصل مکن
  6. شمارهٔ ۸۱۱زاهد به جان زهد که آزار من مکن
  7. شمارهٔ ۸۱۲زاهد به جز آزار ما کاری مکن کاری مکن
  8. شمارهٔ ۸۱۳خوی آتش پیشه را تعلیم خود رایی مکن
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.