پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۹۵

آسمان را رحم می آید به سرگردانیم

دل به درد آید قناعت را ز بی سامانیم

محو دیدار تو را چشم تماشا در دل است

داغها دارد دل نظاره از حیرانیم

حلقه دام بلا نقش پی فرزانه بود

اعتبار جهل شد خضر ره نادانیم

مصرع زنجیر سطر دفتر آزادگی است

شد سواد عشق روشن از خط دیوانیم

چشم غربت روشن است از سرمه بختم اسیر

همچنان خاک ره یاران اصفاهانیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹۷زخم دل گر شده بیکار به مرهم ندهیم
  2. شمارهٔ ۷۹۸آشفته دلی دارم چون ساغر بد مستان
  3. شمارهٔ ۷۹۹لخت جگر پاره بر آه نفس افشان
  4. شمارهٔ ۸۰۰محراب دعا ساخته ام آن صف مژگان
  5. شمارهٔ ۸۰۱ز خاک اهل دل بوی وفایی می توان بردن
  6. شمارهٔ ۸۰۲بهانه را پر پرواز می توان کردن
  7. شمارهٔ ۸۰۳گلزار مستمندان روی تو سیر دیدن
  8. شمارهٔ ۸۰۴خوش بهشتی است روی او دیدن
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.