پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۹۴

ما درد به درمان مسیحا نفروشیم

سامان لب خشک به دریا نفروشیم

گمنامی ما در طلبت خضر ره ما

شوق تو به بال و پر عنقا نفروشیم

ما تهمت نیک و بد مردم نسراییم

دینی که نداریم به دنیا نفروشیم

آن قدر شناسیم که در قحط خریدار

بدنامی یوسف به زلیخا نفروشیم

دادیم جهان را و دل تنگ گرفتیم

چیزی که خریدیم دگر وا نفروشیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹۶با دل به هرزه دست و گریبان چرا شویم
  2. شمارهٔ ۷۹۷زخم دل گر شده بیکار به مرهم ندهیم
  3. شمارهٔ ۷۹۸آشفته دلی دارم چون ساغر بد مستان
  4. شمارهٔ ۷۹۹لخت جگر پاره بر آه نفس افشان
  5. شمارهٔ ۸۰۰محراب دعا ساخته ام آن صف مژگان
  6. شمارهٔ ۸۰۱ز خاک اهل دل بوی وفایی می توان بردن
  7. شمارهٔ ۸۰۲بهانه را پر پرواز می توان کردن
  8. شمارهٔ ۸۰۳گلزار مستمندان روی تو سیر دیدن
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.