پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۸۹

تا از دل و دین جدا نگشتیم

با درد تو آشنا نگشتیم

بتخانه و مسجد و خرابات

ما در طلبت کجا نگشتیم

آیینه آفتاب بودیم

تا ذره خودنما نگشتیم

ممنون شراب یا دواییم

شرمنده از این هوا نگشتیم

جان صبر چکیده است ما را

خجلت زده جفا نگشتیم

بیهوشی دایم پیاله

غافل ز تو بیوفا نگشتیم

در چشم کسی نمی توان رفت

شادیم که توتیا نگشتیم

مانند اسیر در دو عالم

از سایه او جدا نگشتیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹۱عقلیم و طفل مکتب نادانی خودیم
  2. شمارهٔ ۷۹۲ماییم و یاد دوست غنیمت کجا بریم
  3. شمارهٔ ۷۹۳بار امید و ناز قناعت نمی کشیم
  4. شمارهٔ ۷۹۴ما درد به درمان مسیحا نفروشیم
  5. شمارهٔ ۷۹۵آسمان را رحم می آید به سرگردانیم
  6. شمارهٔ ۷۹۶با دل به هرزه دست و گریبان چرا شویم
  7. شمارهٔ ۷۹۷زخم دل گر شده بیکار به مرهم ندهیم
  8. شمارهٔ ۷۹۸آشفته دلی دارم چون ساغر بد مستان
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.