پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۹۱

عقلیم و طفل مکتب نادانی خودیم

گنجیم و خانه زاد پریشانی خودیم

ما را به خاک رهگذری کرد روشناس

در زیر بار منت پیشانی خودیم

طعن حسود بت پی آزار ما کم است

در دیر هم گواه مسلمانی خودیم

اقبال آفتاب قناعت بلندتر

چون ذره زیر سایه عریانی خودیم

دامن چه می زنی به میان در شکست ما

ای سیل ما خود آفت ویرانی خودیم

حیرت ز بیزبانی ما روشناس شد

رسوای عالم از غم پنهانی خودیم

دل را اسیر شکوه ای از راه برده بود

ممنون بازگشت پشیمانی خودیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹۳بار امید و ناز قناعت نمی کشیم
  2. شمارهٔ ۷۹۴ما درد به درمان مسیحا نفروشیم
  3. شمارهٔ ۷۹۵آسمان را رحم می آید به سرگردانیم
  4. شمارهٔ ۷۹۶با دل به هرزه دست و گریبان چرا شویم
  5. شمارهٔ ۷۹۷زخم دل گر شده بیکار به مرهم ندهیم
  6. شمارهٔ ۷۹۸آشفته دلی دارم چون ساغر بد مستان
  7. شمارهٔ ۷۹۹لخت جگر پاره بر آه نفس افشان
  8. شمارهٔ ۸۰۰محراب دعا ساخته ام آن صف مژگان
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.