پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۹۰

چون توکل هر کجا رفتیم استغنا زدیم

هر چه را دیدیم همچون سیل پشت پا زدیم

دیده و دل بی تو داد اشک و آه ما نداد

خویش را گاهی بر آتش گاه بر دریا زدیم

هر کجا رفتیم خضر راه ما غم بود غم

گر دچار خوشدلی گشتیم بر تنها زدیم

درد سر می داد ما را بالش آسودگی

خواب راحت چون شرر بر بستر خارا زدیم

بی نیازیم از تماشای گلستان چون اسیر

تا گل عشرت به سر از پنبه مینا زدیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹۲ماییم و یاد دوست غنیمت کجا بریم
  2. شمارهٔ ۷۹۳بار امید و ناز قناعت نمی کشیم
  3. شمارهٔ ۷۹۴ما درد به درمان مسیحا نفروشیم
  4. شمارهٔ ۷۹۵آسمان را رحم می آید به سرگردانیم
  5. شمارهٔ ۷۹۶با دل به هرزه دست و گریبان چرا شویم
  6. شمارهٔ ۷۹۷زخم دل گر شده بیکار به مرهم ندهیم
  7. شمارهٔ ۷۹۸آشفته دلی دارم چون ساغر بد مستان
  8. شمارهٔ ۷۹۹لخت جگر پاره بر آه نفس افشان
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.