پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۸۸

مصرع پیچیده زنجیر سودا خوانده ایم

وصف حال خود از آن سطر چلیپا خوانده ایم

دخل عالم نیست خرج یک پریشان را کفاف

دفتر ریگ روان و موج دریا خوانده ایم

آنکه هر دل را به رنگی می برد یک جلوه است

مردم از آیینه ما از سنگ خارا خوانده ایم

چون خط جانان نخواند ایم آیت خوبی اسیر

درس اوراق محبت را سراپا خوانده ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹۰چون توکل هر کجا رفتیم استغنا زدیم
  2. شمارهٔ ۷۹۱عقلیم و طفل مکتب نادانی خودیم
  3. شمارهٔ ۷۹۲ماییم و یاد دوست غنیمت کجا بریم
  4. شمارهٔ ۷۹۳بار امید و ناز قناعت نمی کشیم
  5. شمارهٔ ۷۹۴ما درد به درمان مسیحا نفروشیم
  6. شمارهٔ ۷۹۵آسمان را رحم می آید به سرگردانیم
  7. شمارهٔ ۷۹۶با دل به هرزه دست و گریبان چرا شویم
  8. شمارهٔ ۷۹۷زخم دل گر شده بیکار به مرهم ندهیم
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.