پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۸۴

پیمان توبه در صف مستان شکسته ایم

پیمانه ای بیار که پیمان شکسته ایم

حیرت دلیل و کعبه مقصود دور و ما

در پای سعی خار مغیلان شکسته ایم

آن نخل تازه ایم که از تندباد غم

سر تا قدم چو زلف پریشان شکسته ایم

از ضعف طالع است که بر روی روزگار

پیوسته همچو رنگ اسیران شکسته ایم

ای عندلیب از چه شدی خصم جان ما

شاخ گلی مگر زگلستان شکسته ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸۶سیماب توشه سفر خواب کرده ایم
  2. شمارهٔ ۷۸۷تا نکته ای ز علم و ادب گوش کرده ایم
  3. شمارهٔ ۷۸۸مصرع پیچیده زنجیر سودا خوانده ایم
  4. شمارهٔ ۷۸۹تا از دل و دین جدا نگشتیم
  5. شمارهٔ ۷۹۰چون توکل هر کجا رفتیم استغنا زدیم
  6. شمارهٔ ۷۹۱عقلیم و طفل مکتب نادانی خودیم
  7. شمارهٔ ۷۹۲ماییم و یاد دوست غنیمت کجا بریم
  8. شمارهٔ ۷۹۳بار امید و ناز قناعت نمی کشیم
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.