پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی

سلمان ساوجی

غزلیات

۳۸۷ شعر

فهرست اشعار

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۱ دل من زنده می‌گردد به بوی وصل دلداران
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۲ ای آب آتش رنگ تو، بر باد داده خاک من
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۳ سرو من سنبل تر بر زده بر گل پرچین
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۴ مسکین تنم به بویت، خو کرده است با جان
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۵ هر که را مقصود، حسن عارض است از دلبران
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۶ ای چین سر زلفت، ماوای دل سلمان
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۷ من هشیار با مستان ندارم روی بنشستن
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۸ تا کی آخر خاطر اندر بند هجران داشتن؟
  9. غزل شمارهٔ ۳۰۹ نخواهم از سر کویش، به صد چندین جفا رفتن
  10. غزل شمارهٔ ۳۱۰ خجالت دارم از کویت، ز بس درد سر آوردن
  11. غزل شمارهٔ ۳۱۱ خیال خود همه باید، ز سر به در کردن
  12. غزل شمارهٔ ۳۱۲ چندان فتاد ما را، کار از شراب خوردن
  13. غزل شمارهٔ ۳۱۳ یار ما رندست و با او یار می‌باید شدن
  14. غزل شمارهٔ ۳۱۴ خواهیم چون زلیخا، یوسف رخی گزیدن
  15. غزل شمارهٔ ۳۱۵ سر کویش هوس داری، خرد را پشت پایی زن
  16. غزل شمارهٔ ۳۱۶ مفتاح فتوح از در میخانه طلب کن
  17. غزل شمارهٔ ۳۱۷ نو بهار است ای صنم، عیش بهار آغاز کن
  18. غزل شمارهٔ ۳۱۸ جز بند زلفش ای دل دیوانه جا مکن
  19. غزل شمارهٔ ۳۱۹ جان قتیل توست، بر دارش مکن
  20. غزل شمارهٔ ۳۲۰ ای وصالت آرزوی جان غم فرسود من
  21. غزل شمارهٔ ۳۲۱ بیخ عشق تو نشاندند بتا! در دل من
  22. غزل شمارهٔ ۳۲۲ ای غبار خاک پایت توتیای چشم من
  23. غزل شمارهٔ ۳۲۳ ای درد عشق دل شکنت، آرزوی من
  24. غزل شمارهٔ ۳۲۴ قدم خمیده گشت، ز بار بلاست این
  25. غزل شمارهٔ ۳۲۵ خوش آمدی، ز کجا می‌روی؟ بیا بنشین
  26. غزل شمارهٔ ۳۲۶ گر مطربی رودی زند، بی می ندارد آبرو
  27. غزل شمارهٔ ۳۲۷ هندوی زلف سرکشت با تو نشسته رو به رو
  28. غزل شمارهٔ ۳۲۸ با آنکه آبم برده‌ای، یکباره دست از ما مشو
  29. غزل شمارهٔ ۳۲۹ آمد آن خسرو خوبان جهان از باکو
  30. غزل شمارهٔ ۳۳۰ باز می‌افکند آن زلف کمند افکن او
  31. غزل شمارهٔ ۳۳۱ ای سر سودای من رفته در سودای تو
  32. غزل شمارهٔ ۳۳۲ داشتم روزی دلی بر من بسی بیداد ازو
  33. غزل شمارهٔ ۳۳۳ دورم از جانان و مسکین آنکه شد مهجور ازو
  34. غزل شمارهٔ ۳۳۴ بیمار و بر افتاد نفس دوش سحرگه
  35. غزل شمارهٔ ۳۳۵ ای پسر نیستی ز هستی به
  36. غزل شمارهٔ ۳۳۶ ای آنکه رخ و زلف تو آرایش دیده
  37. غزل شمارهٔ ۳۳۷ سرو سهی که کارش بالا بود همیشه
  38. غزل شمارهٔ ۳۳۸ صوفی ز سر توبه، شد با سر پیمانه
  39. غزل شمارهٔ ۳۳۹ باز بیمار خودم ساختی و خوش کردی
  40. غزل شمارهٔ ۳۴۰ دلا من قدر وصل او ندانستم تو می‌دانی
  41. غزل شمارهٔ ۳۴۱ هر دم به تیز غمزه دلم را چه می‌زنی؟
  42. غزل شمارهٔ ۳۴۲ مسکین دل من گم شد و کردم طلب وی
  43. غزل شمارهٔ ۳۴۳ ماییم به کوی یار دلجوی
  44. غزل شمارهٔ ۳۴۴ از چنگ فراقم نفسی نیست رهایی
  45. غزل شمارهٔ ۳۴۵ تا سواد شب نقاب صبح صادق کرده‌ای
  46. غزل شمارهٔ ۳۴۶ لعل را بر آفتاب حسن گویا کرده‌ای
  47. غزل شمارهٔ ۳۴۷ ای نور دیده باز گو جرمی که از ما دیده‌ای
  48. غزل شمارهٔ ۳۴۸ در خیل تو گشتیم، بسی از همه بابی
  49. غزل شمارهٔ ۳۴۹ جان ندارد بی لب شیرین جانان لذتی
  50. غزل شمارهٔ ۳۵۰ خنک صبا که ز زلفش، خلاص یافت بچستی
  51. غزل شمارهٔ ۳۵۱ ای میوه رسیده ز بستان کیستی
  52. غزل شمارهٔ ۳۵۲ خورشید رخا سایه ز ما باز گرفتی
  53. غزل شمارهٔ ۳۵۳ دلا راه هوا خالی نخواهد بودن از گردی
  54. غزل شمارهٔ ۳۵۴ به نیازی که با خدا داری
  55. غزل شمارهٔ ۳۵۵ چه می‌بری دل ما چون نگه نمی‌داری؟
  56. غزل شمارهٔ ۳۵۶ دل بر سر کوی تو نهادیم به خواری
  57. غزل شمارهٔ ۳۵۷ نمی‌پرسی ز حال ما، نه از ما یاد می‌آری
  58. غزل شمارهٔ ۳۵۸ سری از سر نه ار با ما سر مهر و وفا داری
  59. غزل شمارهٔ ۳۵۹ ترک من می‌آیی و دل‌ها به یغما می‌بری
  60. غزل شمارهٔ ۳۶۰ نصیحت می‌کند هر دم مرا زاهد به مستوری

متن اشعار به نقل از گنجور.