پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۵

تا سواد شب نقاب صبح صادق کرده‌ای

روز را در دامن مشکین شب پرورده‌ای

ای بسا شبها که با مهرت به روز آورده‌ام

تا تو بر رغم دلم یک شب به روز آورده‌ای

از بخاری چشمه خورشید را آشفته‌ای

وز غباری خاطر گلبرگ را آزرده‌ای

مه رخان چین به هندویت خطی داده‌اند

زان سیه کاری که با خورشید رخشان کرده‌ای

گرچه جان بخشیده‌ای از پسته تنگم ولی

شد ز عناب لبت روشن که خونم خورده‌ای

مردم چشم جهان بینت اگر خوانم رواست

زانکه در چشم منی وز چشم من در پرده‌ای

جاودان در بوستان عارضت سرسبز باد

آن نبات تازه کز وی آب شکر برده‌ای

گرد عنبر بر عذار ارغوان افشانده‌ای

برگ سوسن بر کنار نسترن گسترده‌ای

یا کنار چشمه حیوان به مشک آلوده‌ای

یا غبار درگه صاحب به لب بسترده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۷ای نور دیده باز گو جرمی که از ما دیده‌ای
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۸در خیل تو گشتیم، بسی از همه بابی
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۹جان ندارد بی لب شیرین جانان لذتی
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۰خنک صبا که ز زلفش، خلاص یافت بچستی
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۱ای میوه رسیده ز بستان کیستی
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۲خورشید رخا سایه ز ما باز گرفتی
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۳دلا راه هوا خالی نخواهد بودن از گردی
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۴به نیازی که با خدا داری
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.