پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۶

لعل را بر آفتاب حسن گویا کرده‌ای

ز آفتاب حسن خود، یک ذره پیدا کرده‌ای

قفل یاقوت از در درج دهن بگشوده‌ای

گوهر پاکیزه خویش آشکارا کرده‌ای

در همه عالم نمی‌گنجی ز فرط کبریا

در دل تنگم نمی‌دانم که چون جا کرده‌ای

تا به قصد جان مسکین بر میان بستی کمر

صدهزاران جان ز تار موی در وا کرده‌ای

نکته‌ای با عاشقان در زیر لب فرموده‌ای

عالمی اموات را در یکدم احیا کرده‌ای

بعد ازین گر پیش چشمم بر کنار افکنده‌ای

در میان مردمم چون اشک رسوا کرده‌ای

گفته‌ای احوال ما اشک سلمان فاش کرد

از هوای خویش کن این شکوه کزما کرده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۸در خیل تو گشتیم، بسی از همه بابی
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۹جان ندارد بی لب شیرین جانان لذتی
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۰خنک صبا که ز زلفش، خلاص یافت بچستی
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۱ای میوه رسیده ز بستان کیستی
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۲خورشید رخا سایه ز ما باز گرفتی
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۳دلا راه هوا خالی نخواهد بودن از گردی
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۴به نیازی که با خدا داری
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۵چه می‌بری دل ما چون نگه نمی‌داری؟
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.