پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۷

ای نور دیده باز گو جرمی که از ما دیده‌ای

تا بی‌گناه از ما چرا چون بخت بر گردیده‌ای؟

ای کاش دشمن بودمی نی دوست چون بر زعم من

با دشمنان پیوسته‌ای و ز دوستان ببریده‌ای

بر من نبخشاید دلت یا رب چه سنگین دل بتی

ما ناکه یا رب یا ربم در نیمه شب نشنیده‌ای؟

از عجز و ضعف و مسکنت وز حسن و لطف و نازکی

ما خاک خاک آستان، تو نور نور دیده‌ای

از اشک سلمان کرده‌ای آبی روان وانگه از آن

دامن ناز و سرکشی چون نارون پیچیده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۹جان ندارد بی لب شیرین جانان لذتی
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۰خنک صبا که ز زلفش، خلاص یافت بچستی
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۱ای میوه رسیده ز بستان کیستی
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۲خورشید رخا سایه ز ما باز گرفتی
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۳دلا راه هوا خالی نخواهد بودن از گردی
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۴به نیازی که با خدا داری
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۵چه می‌بری دل ما چون نگه نمی‌داری؟
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۶دل بر سر کوی تو نهادیم به خواری
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.