پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۶

دل بر سر کوی تو نهادیم به خواری

جان در غم عشق تو بدادیم به زاری

دل در غم عشق تو نهادیم نه بر عمر

زیرا که مقیم است غم و عمر گذاری

تا چند بگریم من و تا چند بنالم

از شوق گل روی تو چون ابر بهاری؟

من ذره ناچیز و تو خورشید دلفروز

صد مهر مرا هست و تو یک ذره نداری

فریاد ز زلف تو که صد بار به روزی

در روز سفیدم بنماید، شب تاری

من چون به سر آرم صنما بی تو که هر شب؟

خوابم بری از چشم و خیالم بگذاری

جان مهر لبش دارد و شرطست که جان را

سلمان به همان مهر به جانان بسپاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۸سری از سر نه ار با ما سر مهر و وفا داری
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۹ترک من می‌آیی و دل‌ها به یغما می‌بری
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۰نصیحت می‌کند هر دم مرا زاهد به مستوری
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۱ای نسیم صبح بوی جانفزا می‌آوری
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۲رفتی از دست من ای یار و نه آن شهبازی
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۳ز سودای رخ و زلفش، غمی دارم شبانروزی
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۴صنما مرده آنم که تو جانم باشی
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۵گراز دور الستت هست جامی باقی ای ساقی
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.