پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۱

ای نسیم صبح بوی جانفزا می‌آوری

من نمی‌دانم که این بوی از کجا می‌آوری؟

ای نسیم از خاک کوی یار، حاصل کرده‌ای

تا نپنداری که از باد هوا می‌آوری

گلبن بارآورش ما را نمی‌بخشید بوی

هم تو باری کز برش بویی به ما می‌آوری

گلستان شوق را، نشو و نمایی می‌دهی

بلبلان بی‌نوا را در نوا می‌آوری

ناتوانی زانکه راهی بس دراز و پیچ پیچ

از سر زلف جبینم زیر پا می‌آوری

رفته بود از جا دل ما بازش آوردی بجای

راستی را شرط دلداری بجا می‌آوری

گرز روی لطف یکدم می‌کنی در کوی ما

وقت ما چون صبح از آن دم با صفا می‌آوری

قاصد سلمانی و یکدم نمی‌گیری قرار

روز و شب یا می‌بری پیغام یا می‌آوری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۳ز سودای رخ و زلفش، غمی دارم شبانروزی
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۴صنما مرده آنم که تو جانم باشی
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۵گراز دور الستت هست جامی باقی ای ساقی
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۶تا توانی مده از کف به بهار ای ساقی
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۷ای مه برا شبی خوش، ناز و عتاب تا کی؟
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۸نه در کوی تو می‌یابم مجالی
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۹جز باد همدمی نه که با او زنم دمی
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۰سوز تو کجا گیرد، در خرمن هر خامی؟
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.