پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۰

سوز تو کجا گیرد، در خرمن هر خامی؟

مرغ تو فرو ناید، ای دوست به هر بامی

مرد ره سودایت، صاحب قدمی باید

کان بادیه را نتوان، پیمود به هر گامی

بد نام ابد کردم، خود را و نمی‌دانم

درنامه اهل دل، نیکوتر ازین نامی

از عشق تو زاهد را دم گرم نخواهد شد

زیرا که بدان آتش هرگز نرسد خامی

دیوانه دلی دارم، کارام نمی‌گیرد

جز بر در خماری، یا پیش دلارامی

از تو نظری سلمان، می‌دارد و می‌شاید

درویشی اگر خواهد، از پادشه انعامی

لب را به سخن بگشا، زیرا که ندارد دل

غیر از دهنت کامی، و آنگاه چه خوش کامی

آغاز غمت کردم، تا چون بود انجامش

این نیست از آن کاری، کان را بود انجامی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۲همرنگ رویش در چمن، گل یاسمن گردیدمی
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۳رسولا، خدا را به جایی که دانی
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۴هر که از روی تواضع بنهد پیشانی
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۵بازا که بی حضورت، خوش نیست زندگانی
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۶تو در خواب خوشی، احوال بیماران چه می‌دانی؟
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۷به صنوبر قد دلکشش اگر ای صبا گذری کنی
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۸می‌آیی و دمی دو سه در کار می‌کنی
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۹گفتم: خیال وصلت گفتا: بخواب بینی
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.