پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۶

تو در خواب خوشی، احوال بیماران چه می‌دانی؟

تو در آسایشی، تیمار بیماری چه می‌دانی؟

نداری جز دل آزاری و ناز و دلبری کاری

تو غمخواری و دلجویی و دلداری چه می‌دانی؟

تو چون یک شب به سودای سر زلف پریشانش

نپیمودی درازی شب تاری چه می‌دانی؟

برو زاهد چه پرهیزی ز ناز و شیوه چشمش؟

بپرس این شیوه از مستان تو هشیاری چه می‌دانی؟

دلا گفتم، غم خود خور که کار از دست شد بیرون

تو را غم خوردن است ای دل تو غمخواری چه می‌دانی؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۸می‌آیی و دمی دو سه در کار می‌کنی
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۹گفتم: خیال وصلت گفتا: بخواب بینی
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۰تو را وقتی رسد صوفی که با جانانه بنشینی
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۱گلرخا برخیز و بنشان سرو را بر طرف جوی
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۲مبارک منزلی، کانجا فرود آید چو تو ماهی
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۳مکن عیب من مسکین اگر عاشق شدم جایی
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۴کشیده کار ز تنهایم به شیدایی
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۵چشم داریم که دلبستگی بنمایی
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.