پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۴

کشیده کار ز تنهایم به شیدایی

ندانم این همه غم چون کشم به تنهایی

ز بس که داده قلم شرح سرنوشت فراق

ز سرنوشت قلم نامه گشت سودایی

مرا تو عمر عزیزی که رفته‌ای ز سرم

چه خوش بود اگر ای عمر رفته بازآیی

زبان گشاده کمر بسته‌ایم تا چو قلم

به سر کنیم هر آن خدمتی که فرمایی

به احتیاط گذر بر سواد دیده من

چنانچه گوشه دامن به خون نیالایی

چه مرد عشق توام من درین طریق که عقل

درآمدست به سر با وجود دانایی

درم گشایی که امید بسته‌ام در تو

در امید که بگشاید ار تو نگشایی

به آفتاب خطای تو خواستم کردن

دلم نداد که هست آفتاب هر جایی

سعادت دو جهان است دیدن رویت

زهی سعادت اگر زانچه روی بنمایی!

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۶تو شمع مجلس انسی و از صفا همه رویی
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۷هزارت دیده می‌بینم که می‌بینند هر سویی
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.