پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۹

گفتم: خیال وصلت گفتا: بخواب بینی

گفتم: مثال قدت گفتا: در آب بینی

گفتم: به خواب دیدن زلفت چگونه باشد؟

گفتا: که خویشتن را در پیچ و تاب بینی

گفتم: رخ تو بینم گفتا: زهی تصور

گفتم: به خواب جانا گفتا: به خواب بینی!

گفتم: که روی خوبت بنمای تا ببینم

گفتا: که در دل شب چون آفتاب بینی؟

گفتم: خراب گشتم در دور چشم مستت

گفتا: که هر چه بینی مست و خراب بینی

گفتم: لب تو دیدن صد جان بهاست او را

گفتا: مبصری تو، در لعل ناب بینی

گفتم: که روز سلمان شب شد ز تار مویت

گفتا: نگر به رویم تا آفتاب بینی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۱گلرخا برخیز و بنشان سرو را بر طرف جوی
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۲مبارک منزلی، کانجا فرود آید چو تو ماهی
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۳مکن عیب من مسکین اگر عاشق شدم جایی
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۴کشیده کار ز تنهایم به شیدایی
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۵چشم داریم که دلبستگی بنمایی
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۶تو شمع مجلس انسی و از صفا همه رویی
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۷هزارت دیده می‌بینم که می‌بینند هر سویی
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.