پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۹

جز باد همدمی نه که با او زنم دمی

جز باده مونسی نه که از دل برد غمی

جز دیده کو به خون رخ ما سرخ می‌کند

در کار ما نکرد کس از مردمی، دمی

خوردم هزار زخم ز هر کس به هیچ یک

رحمی نکرد بر من مسکین به هر مرهمی

دریای عشق در دل ما جوش می‌زند

ز آنجا سحاب دیده ما می‌کشد نمی

سرمست عشق را ز دو عالم فراغت است

زیرا که دارد او به سر خویش عالمی

زان پیش روی بر در او داشتم که داشت

روی زمین غباری و پشت فلک خمی

سلمان مگوی را ز دل الا به خود که نیست

در زیر پرده فلک امروز مرحمی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۱ساقی ز جام مستی ما را رسان به کامی
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۲همرنگ رویش در چمن، گل یاسمن گردیدمی
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۳رسولا، خدا را به جایی که دانی
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۴هر که از روی تواضع بنهد پیشانی
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۵بازا که بی حضورت، خوش نیست زندگانی
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۶تو در خواب خوشی، احوال بیماران چه می‌دانی؟
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۷به صنوبر قد دلکشش اگر ای صبا گذری کنی
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۸می‌آیی و دمی دو سه در کار می‌کنی
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.