پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۳

رسولا، خدا را به جایی که دانی

چه باشد که از من دعایی رسانی؟

نه کار رسول است رفتن به کویش

نسیما تو برخیز اگر می‌توانی

مرا نیم جانی است بردار با خود

بکویش رسان ور کند جان گرانی

همان دم به زلفش بر‌افشان و بازا

مبادا که آنجا به جان باز مانی

ز خاک ره او به دست آر گردی

ز گرد ره آور به من ارمغانی

فروکش ز زلفش، کلامی مسلسل

بگو از دهانش حدیثی نهانی

رها کرده‌ای طره‌اش را پریشان

ز احوال او شمه‌ای باز دانی

ازان چشم خوش خفته‌اش باز پرسی

که چونی ز بیماری و ناتوانی

صبا سست می‌جنبی، آخر چنان رو

که با ناله من کنی، هم عنانی

به زیر لب این نکته را از زبانم

بگویی که ای مایه شادمانی

تو دوری و من در فراق تو زنده

زهی سست عهد و زهی سخت جانی!

به امید وصل توام لیکن

کسی را مبادا چنین زندگانی

به یاد رخت می‌کشد، دیده هر دم

ز جام زجاجی، می ارغوانی

دلی پر سخن دارم و مهر بر لب

چو نامه چه باشد مرا گر بخوانی

گدای توام گر نرانی ز پیشم

زهی پادشاهی زهی کامرانی؟

نه آنم که بر تابم از تو عنان را

ازین در گرم صد ره از پیش رانی

برآنم که بر خدمتت بگذرانم

دو روزی که باقی است زین زندگانی

درخت صنوبر خرام تو بادا

چو سرو ایمن از تند باد خزانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۵بازا که بی حضورت، خوش نیست زندگانی
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۶تو در خواب خوشی، احوال بیماران چه می‌دانی؟
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۷به صنوبر قد دلکشش اگر ای صبا گذری کنی
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۸می‌آیی و دمی دو سه در کار می‌کنی
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۹گفتم: خیال وصلت گفتا: بخواب بینی
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۰تو را وقتی رسد صوفی که با جانانه بنشینی
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۱گلرخا برخیز و بنشان سرو را بر طرف جوی
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۲مبارک منزلی، کانجا فرود آید چو تو ماهی
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.